ایام محرم و صفر که به عزاداری برای سالار شهیدان امام حسین(ع)اختصاص دارد،شبکه های مختلف تلویزیونی کشورمان را به تولید آثار نمایشی در این باب وامی دارد که از آن میان مجموعه های تلویزیونی بیشترین حجم مخاطبان را به خود اختصاص می دهد.

محرم و صفر امسال نیز از این قاعده مستثنی نبوده و برای این ایام تدارک چند کار تلویزیونی با محوریت عاشورا به روی آنتن رفت که آخرینشان ˈیلداˈ به کارگردانی حسن میرباقری است.

اثر یاد شده که واپسین شب های خود را پشت سرمی گذارد،با اقبال عمومی روبرو شده که بخش مهمی از آن به پیوند خوردن ماجراهای کار با محرم بازمی گردد.

حسن میرباقری برای روایت داستان خود ملودرامی متکی بر خانواده ای پرجمعیت را انتخاب کرده و از نمایش آیینی و قدیمی تعزیه به عنوان ستون های قصه بهره گرفته است.

به همین خاطر هم در بخش های نخست کار شخصیت ˈمحمدعلیˈ را به مخاطب معرفی کرده و علاقه قلبی اش به اجرای تعزیه را به آنها گوشزد کرده است.

محمدعلی تعزیه گردانی قدیمی است که در شهر بسطام همه ساله به اجرای این مراسم همت گماشته و حال چند ماه به محرم از دنیا می رود.

میرباقری به خوبی از این اتفاق به عنوان نقطه عطف نخست بهره گرفته و از طریق آن قلاب خود را به مخاطب وصل می کند.

ورود شخصیت های دیگر فیلمنامه یعنی پسرها،دختران و دامادها،کار را وارد فاز دیگری کرده و با ریتمی مناسب به پیش می برد.نویسنده فیلمنامه در پرداخت شخصیت های خود از کلیشه ها بهره بسیار گرفته و کمتر به سمت خلق شخصیت رفته است.
برای مثال می توان به علی پسر بزرگ خانواده زاهدی اشاره کرد که تمامی کلیشه های آشنای شخصیت های اینچنینی را با خود داشته و کمترین نوآوری در خلق آن به خرج رفته است.کلیشه های به کار رفته در علی تا به بدانجا پیش رفته که حتی بر فیزیک او هم تاثیرگذاشته و وی را به سمت تک بعدی شدن پیش برده است.

به همین خاطر هم تحول نصفه و نیمه وی پس از تصادفش به باور مخاطب ننشسته و رنگ و بویی از اغراق با خود دارد.

مشکل بزرگ شخصیت های یلدا فقدان عنصری به نام قهرمان است که مخاطب با آن همذات پنداری کرده و با فراز و فرودهایش همدل و همراه شود.معضلی که اغلب مجموعه های داخلی با آن روبرو بوده و اغلب شخصیت های خاکستری آن به قهرمان هایش می چربد.

در یلدا از ˈمحمدعلی زاهدیˈ تا فرزندان و دامادها هیچکدام دارای خصوصیت یاد شده نبوده و بیش از اندازه خاکستری به چشم می آیند.

برای نمونه می توان به عاطفه اشاره کرد که با وجود ظرافت های به کار رفته در آن برای نزدیک شدن هرچه بیشتر به یک شخصیت عامی و سنت زده،در دام کلیشه های متداول و مرسوم اسیر شده و نمی تواند مخاطب را به سوی خویش بکشاند.

این اتفاق به شکل دیگری در رابطه با آفاق نیز رخ داده که کلیشه ای تمام عیار از یک روشنفکرنمای پوچ و توخالی است که منشا رفتارهای عصبی اش تا اندازه زیادی برای مخاطب گنگ باقی می ماند.

در این میان مساله بچه دار نشدنش هم برای توجیه رفتارهای هیستریک اش افاقه نکرده و آفاق را به شخصیتی منفی تبدیل کرده است.
آصف که برادر ناتنی آفاق،عاطفه و علی است تا حدودی بهتر از بقیه از کار درآمده و مخاطب بیشتر از بقیه با این شخصیت احساس نزدیکی می کند.نکته ظریفی که در رابطه با اتفاق افتاده،آشتی دادن اهل خانواده از طریق آصف است که با توجه به عدم حضور سی ساله اش در ایران،ثقیل و دور از باور جلوه می کند.

داماد کوچک تر خانواده که از قضا بازیگر هم هست،شخصیت پادرهوا و خنثی ای است که تاثیر چندانی بر روند قصه نگذاشته و بود و نبودنش فرقی به حال داستان نمی کند.

در این میان تنها شخصیت فتاح(داماد بزرگ خانواده زاهدی)فوق العاده از کار درآمده و وجوه بعضا منفی اش برگرفته از بخشی از مردم است که منفعت طلبی آنان را از اصل و باطن خویش دور ساخته است.فتاح که شناسنامه خوبی هم برایش از سوی میرباقری تدارک دیده شده،تک بعدی نبوده و مخاطب به مرور با لایه های دیگر شخصیتش آشنا می شود.

تصویری که میرباقری از نسل سوم در یلدا ارائه کرده نیز چیزی فراتر از کلیشه ها نبوده که در اغلب موارد به وسایل ارتباطی همچون تلفن همراه،لپ تاپ و ...منتهی می شود و بس.یلدا و پسر دایی اش تنها شمایل بیرونی این نسل را گرفته و درون آنها خبری از پیچیدگی های و هوش سرشار این نسل نیست.

به همین خاطر هم مخاطب نسبت به این دو به خصوص یلدا گارد گرفته و باقی شخصیت ها را به این دو و رابطه شکل نگرفته میانشان ترجیح می دهد.

با همه اینها حسن میرباقری در نگارش دیالوگ ها،خوب عمل کرده و دیالوگ های به اصطلاح پینگ پنگی خوبی در طول کار شنیده می شود که رگه هایی از مشاوره های داود میرباقری در مقام مشاور پروژه به چشم می خورد.
استفاده از لهجه همواره یکی از چالش های بزرگ سینما و تلویزیون ایران در سه دهه اخیر است که اغلب به نتایج درخشانی منجر نشده است.اما در یلدا شاهد این امر نبوده و لهجه ها عاری از اغراق و باورپذیر از آب درآمده که لهجه عاطفه و فتاح بهتر از بقیه شده است.

بهره گیری از بازیگران تئاتر در بخشی از بازیگران مجموعه یلدا،اتفاق نیکی است که بسیار به کمک کار آمده و چند پله ای کیفیت نهایی آن را بالا برده است.

ˈحمیدرضا آذرنگˈ در نقش فتاح کاملا به لایه های درونی نقش نفوذ کرده و نقش را با وجود ظرفیت هایش بسیار نمایشی اش، کاملا به اندازه بازی کرده است.اتفاقی که در بازی ˈکاظم هژیرآزادˈ و ˈالهام پاوه نژاد: هم شاهد آن هستیم که در برابر بازی های کاملا کلیشه ای ˈفریبا کوثریˈ و ˈمحمدرضا شریفی نیاˈ کاملا به چشم می آیند.

یلدا با وجود همه فراز و نشیب هایش اثری است که قصه خود را روان و با اندکی لکنت تعریف کرده و مخاطب را به تماشای ادامه اش مشتاق می سازد.نکته ای کلیدی که بسیاری از فعالان این عرصه توجه چندانی به آن نکرده و مخاطب را از خود دور می سازند.

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 25 دی 1391    | توسط: بسطام نیوز    | طبقه بندی: اخبار ایران و جهان، اخبار استان سمنان، اخبار استان سمنان،     |
نظرات()