احمد سعیدی: ساعت از ده شب گذشته بود و ما سوار بر بَلَم، در آب ها و نیزارهای هورالعظیم، از ساعت 2 بعد از ظهر همچنان در حال پارو زدن بودیم که درگیری در قسمت های همجوار ما شروع شد و در یک لحظه منوّرهای دشمن به هوا رفت و منطقه را مثل روز روشن کرد. 

حالا از منطقه نیزاری بیرون آمده بودیم و در روی سطح آب بدون هیچ استتار و پوششی پارو می زدیم و جلو می رفتیم. تا خط و خاکریز، یا پَد دشمن هنوز فاصله داشتیم، علاوه بر اینکه مدتی هم پشت سیم خاردار معطل شدیم؛ لذا نه تیراندازی ما به جایی می رسید و نه می توانستیم از بلم پیاده شویم، پس باید همچنان پارو بزنیم و همچنان آیه معروف «و جعلنا» را بخوانیم؛ چون این آیه دشمن را کور می کند و جای شک و تردید هم نبود؛ زیرا آنها بالای بلندی بودند و ما روی سطح آب، آسمان و زمین هم که با منوّرها روشن شده؛ اما گویا ما را نمی دیدند، فقط بی هدف تیراندازی می کردند و تیرها هم از کنار ما عبور می کرد و ما فقط صدای آنها را می شنیدیم که از بیخ گوشمان رد می شد؛ البته در همین حین دو نفر از بچه های بلم بغلی ما مجروح شدند.

سمت راست ما با فاصله حدود صد متر، درگیری شدیدتر شده بود، بچه ها و غواص ها با سنگر کمین دشمن در داخل آب برخورد کرده بودند و برخی به آب ریختند، شلیک وآتش از دو طرف ادامه داشت و این دقیقاً همان قسمتی بود که دسته دیگر از گردان خط شکن ما حرکت می کرد. «شهید احمد قاسمیان» هم در همان دسته بود؛ البته به عنوان غواص خط شکن.

یعنی پس از انتخاب برخی از نیروها به عنوان خط شکن، تعدادی از همین بچه ها را، البته زبده ترین آنان را به عنوان غواص انتخاب کرده، پس از آموزش های ویژه در تبریز و رشت و جنوب، آماده کرده بودند و باید جلوتر از همه و با شنای داخل آب به خط می زدند و برادر «احمد» نیز یکی از آنان بود....

.... چه افتخار بزرگی است برای محله و خیابان حاج صفرعلی بسطام که شهیدی چون «احمد قاسمیان» از میان آنان برخاسته است؛ اما این ظلم به مقام والای آن عزیز شهید است که او را محدود به آن محله و حتی محدود به شهر بسطام کنیم؛ شهیدی که به جهت دلاوری و شجاعتش، وقتی وارد گردان می شد می گفتند گردان ما تکمیل شد، چون هم ورزیده بود و هم شجاع و نترس؛

روحانیت و معنویت «احمد» همه را تحت الشعاع خود قرار می داد، اخلاق و رفتارش و چهره محجوب و متبسم آن شهید همه را مجذوب خود می کرد، اُنس او با قرآن باعث شده بود که در هر لحظه اگر فرصتی پیش می آمد، یا در هر مکانی که امکان داشت جلسه قرآن را برپا می کرد و تعدادی از رزمندگان را در محضر قرآن قرار می داد، اول خودش تلاوت می کرد، با حال هم می خواند، هنگام تلاوت اشک می ریخت، آیات را حفظ می کرد، به ترجمه آیات توجه داشت و از هر آیه سؤالاتی را پیش می کشید تا دیگران هم در آن تأمل و تفکر کنند، این جریان در مورد سوره واقعه نمود بیشتری داشت.

از جهت عبادت و مناجات، بقیه بچه ها هنگامی برای نماز شب بیدار می شدند که او نماز شبش را تمام کرده بود و گاه دوباره می خوابید وبرای نماز صبح بیدار می شد... لیکن افسوس که نه ما و نه کس دیگری، او و افراد همانند او را نشناختیم؛ زیرا «شهیدان را شهیدان می شناسند»...

شب های آخر بود و آخر شب، نمی دانم آن دستگاه ضبط صوت بزرگ را از کجا آورده بود، من و شهید شیخ محمد محمدی و برادران عزیز مسعود نوروزی، مجید محمدی، علی میرباقری و حمید حیدری را صدا کرد، گفت برویم جای خلوت و پشت خاکریز. وقتی دور هم نشستیم، گفت: امشب شب آخر است، شاید برنگردیم، بیاییم صحبت یا نصیحت یا پیامی اگر داریم ضبط کنیم تا برای آینده بماند. بله برای او شب آخر بود، شب عملیات و بهانه رسیدن به خدا، شب قبل از عملیات بدر 21 اسفند سال 1363.

به هر حال از او اصرار که صحبت کنید و چیزی بگویید و از ما انکار و شوخی و طفره رفتن؛ نشان به همان نشان که هیچ یک از ما صحبت نکرد؛ جز خودش. البته کمی هم از ما ناراحت شد.

و احمد در شب عملیات بدر، در شرق دجله و در آن تاریکی و آب و آتش و خون، دنبال مولا و معشوق خود می گشت و چه بهانه خوبی بود، سهم او فقط یک گلوله آرپی جی! و چنین بود که بسیجی مخلص، شب زنده دار، شجاع و نترس،.... با سر از پیکر جدا همچون مولایش امام حسین علیه السلام با سر به دیدار معبود خویش شتافت.


یکی از دوستان می گفت: آن موقع که واحد فرهنگی لشکر با برخی از بچه ها مصاحبه می کرد، «شهید احمد» گفته بود: دوست دارم وقت شهادت، سر نداشته باشم. و همین گونه هم شد....

شهادت مزد جهاد است، پس گوارایش باد!

آری؛ روزگاری بود که شهیدان  با حضور حسینی خود و در رزم بی امانشان، در کشورمان شوری بر پا کردند و با لبیک به ندای خمینی عزیز که او را نایب امام زمان علیه السلام می دانستند، از تمامیت ارضی و ارزش های الهی میهن اسلامی مان دفاع نمودند.

هشت سال جنگ و دفاع مقدّس تمام شد، سال ها گذشت تا اینکه شهیدان دوباره برگشتند؛ اما این بار با استخوان های خود و یا تنها با یک پلاک! آمدند تا ارزشها را به یاد آورند و خودشان در مملکت اسلامی میدان داری نمایند؛ آمدند و فضای همه شهرهای ایران را معنوی کردند و میلیون ها دل را کاروان کاروان به سوی خود کشیدند و چه محشری در کاروان های راهیان نور  برای نسل های بعد از خود برپا کردند و دست بسیاری از نسل دومی ها و سومی ها را نیز گرفتند تا آن ها هم خدایی و حسینی شوند؛ حتی چه بسیار افراد غیر مسلمان که در اماکنی چون شلمچه تحت تأثیر قرار گرفتند و مسلمان شدند....

اکنون در مرحله ای دیگر از میدان داری و حضور شهیدان هستیم؛ آن هم با نام و یاد و عکس شهیدان؛ نام و یاد و عکس شهید نیز چونان پرچمی است  که راه را از بیراهه متمایز می کند و راه راست را به همه پویندگان حقیقت می نمایاند. شهیدان با جسم و جان خود و نیز با نام و یاد خود به وظیفه خویش عمل کردند و اینک ما هستیم  و نام و یاد شهیدان، ما هستیم و راه و رسم شهیدان که باید برای زنده ماندن خودمان، نام و یاد آنان را، اهداف معنوی آنان و ارزش های قرآنی آنان را زنده نگه داریم که «راه و رسم شهیدان خاموش شدنی نیست»؛ البته که این هم کار کمی نیست؛ و این است راز کلام آن رهبر عزیز که فرمود: «زنده نگه داشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست».

این نکته نیز لازم به یادآوری نیست که اگر اقتدار و امنیت کشور با خون شهیدان حاصل شده است؛ لیکن رمز تداوم این اقتدار و این حصار امنیتی که برای کشور بدست آمده در تداوم پیروی و پشتیبانی از ولایت فقیه است. گاهی حقیقت را باید از زبان دشمن شنید، همان که می گوید: شیعه مانند پرنده ای است با دو بال، یکی بال سرخ حسینی و دیگری بال سبز مهدوی؛ لیکن آنچه که این پرنده را از تیر رس ما دور می کند ولایت فقیه است؛ لذا به سردمداران استکبار پیشنهاد می کند اگر ولایت فقیه را از شیعه بگیرید، این پرنده در تیررس شما قرار می گیرد. پس آن کلام گهربار امام راحل را به یاد می آوریم که فرمود: «پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد».

و اینک از این فرصت استفاده می کنم و در ایام شهادت صدیقه طاهره سلام الله علیها، از جوار مرقد مطهر دختر موسی بن جعفر علیهما السلام  به والدین شهید عزیز احمد قاسمیان سلام و درود می فرستم و به همه دوستان و همشهریان عزیز؛ بخصوص جوانان بسیجی که اینگونه مراسمات و یادواره ها را به عشق شهیدان عزیز شهر بسطام  برگزار می کنند، دست مریزاد عرض می کنم.

خدایا ما را با شهیدان و شهیدان را با امام حسین علیه السلام محشور فرما!

و شهیدان همچنان زنده اند....!


نوشته شده در تاریخ دوشنبه 24 اسفند 1394    | توسط: بسطام نیوز    | طبقه بندی: بسطام، شهرستان بسطام، اخبار شهرستان بسطام، صفحه جهاد و شهادت،     |
نظرات()