هفته نامه شاهرود پیام یکشنبه این هفته در شماره 198 خود مقاله ای از'حنیف رضا گلزار' عضو ستاد مردمی حفاظت از طبیعت شاهرود را با عنوان 'گردشگری بی هدف'، بلای جان جنگل ابر چاپ و منتشر کرد.


به گزارش بسطام نیوز ،در ادامه مقاله گلزار آمده است: خوشبختانه بیش از یک دهه تلاش مدنی مردم و سازمان های مردم نهاد زیست محیطی به ثمر نشست و جنگل ابر در تاریخ 29 دی ماه سال 93 به دستور ریاست محترم جمهور به عنوان 'منطقه حفاظت شده' ارتقای جایگاه یافت.

این یعنی احداث جاده ابر – شیرین آباد که بزرگترین تهدید و عامل نابودی این جنگل بود، باوجود پافشاری بیش از 150 تن از نمایندگان مجلس شورای اسلامی که خواستار احداث این جاده بودند، منتفی و آفت جاده از پیکر نحیف این جنگل زیبا زدوده شد.

اما اکنون شاهد ظهور آفات جدیدتر و حتی شاید مهلک تر از احداث جاده در جنگل هستیم و آن چیزی نیست مگر 'چرای دام '، 'گردشگری بی هدف' و هجوم گروه های به اصطلاح 'فرهنگی – ورزشی آف رود' به این جنگل زیبا که اگر چاره ای برای کنترل و مهار این سه پدیده ی خطرناک اندیشیده نشود، به دور از هر گونه بزرگنمایی و با در نظر گرفتن خشکسالی های اخیر که به طور طبیعی بر زادآوری جنگل اثر بازدارنده دارد، طی دهه آینده شاهد نابودی کامل بخش های وسیعی از این میراث طبیعی و ملی خواهیم بود.

بد نیست بدانیم که طبق آخرین گزارش های منتشر شده، شاهرود در کنار نیشابور و رفسنجان در گروه سه شهر مرده هیدرولوژیکی کشور قرار گرفته است،

یعنی آب های زیر زمینی شاهرود تمام شده و دیگر امکان احیا ندارد و لازم به تذکر نیست که بخش عمده ای از منابع آب این شهر و روستاهای اطرافش و البته هوای دلنشین و با صفایش، مدیون وجود جنگل ابر و درختان راست قامت آن است.

بنابراین همه شهروندان باید نسبت به مقوله حفاظت و صیانت از این موهبت الهی که تضمین کننده تداوم حیات در منطقه می باشد حساس، پرسشگر و البته مهم تر از آن 'کنشگر' باشند.

با توجه به اهمییت موضوع، در این نوشتار جدی ترین تهدیدات تداوم بقای جنگل ابر به اختصار ارایه خواهد شد.

الف: بلای گله های گوسفند

نزدیک به صد سال از تاسیس نهادی که باید متولی پاسداری از جنگل های کشور باشد می گذرد، از همان سال های نخست تاسیس این نهاد، یکی از اصلی ترین ماموریت ها و وظایف سازمانی محوله به آن، برنامه ریزی برای خروج تدریجی دام از جنگل های کشور بود که البته در بسیاری از نقاط موفق یا غیر موفق به اجرا در آمد و درصدی از دام های موجود از جنگل های کشور خارج شدند.

اجرای این طرح در منطقه شاهرود و بویژه در جنگل ابر باوجود تلاش های درخور تقدیر مدیران و کارکنان گذشته و حال اداره منابع طبیعی و آبخیزداری، با موفقیت کامل روبرو نبوده، (در مورد خروج گله های گاو این طرح با موفقیت کامل اجرا گردید)، البته نه اینکه مسولین امر دغدغه صیانت از جنگل را نداشته اند.

ولی به هر حال چنین ضرورتی در جنگل ابر هنوز به طور کامل محقق نشده و اکنون که این جنگل به کمک سازمان های مردم نهاد مورد توجه ویژه عالی ترین مقام اجرایی کشور قرار گرفته، فرصت مناسبی است تا از سوی نهاد های مسول، اقداماتی فوری در این راستا صورت گیرد.

در حال حاضر تعداد زیادی 'گوسفندسرا' در مناطق مختلف جنگل ابر وجود دارد که در گذشته (آغاز استقرار در جنگل)، تا شعاع چند صد متری از آن، جنگل پاکتراشی شده است. این اقدام به این جهت صورت گرفته که با حذف درختان چند صد ساله جنگلی، نور بیشتری به سطح خاک تابیده و در نتیجه علوفه بیشتری برای تعلیف گوسفندان فراهم آید.

از سوی دیگر شاهد سرزنی بسیاری از درختان تنومند و مسن جنگل با هدف تامین علوفه، سوخت و یا چوب لازم برای حصارکشی اطراف گوسفند سرا هستیم، مشکل اما به همین جا ختم نمی شود،بزرگترین آسیب، حضور خود دام در عرصه جنگل است.

موضوع را با ارایه مثالی ساده برای شهروندان تبیین می کنم، این بار که به جنگل ابر رفتید با دقت بیشتری به اطراف خود بنگرید، برای مثال درختان تنومند و مسن بلوط اوری یا ماکرانترا را خواهید دید ولی زیر درخت یا اطراف آن هیچ خبری از نهال های جوان یک ساله، دوساله یا چند ساله نیست! به نظر شما مشکل کجاست؟

آیا این درختان تنومند توان تولید بذر و زادآوری و تداوم نسل خود را از دست داده اند؟ بی شک چنین نیست، پاسخ این است که هر یک از این درختان سالانه هزاران بذر سالم و بارور تولید می کنند.

بذر ها بر اساس نظم موجود در ساختار طبیعت به سطح خاک فرو می افتند و با آغاز خزان پاییزی زیر برگ های همان درخت مدفون می شوند و در بهار سال بعد صدها نهال جوان در اطراف همان درخت می روید.

ولی متاسفانه عبور تنها یک گله گوسفند از محدوده رویش این نهال های جوان کافیست تا آن همه تلاش طبیعت را برای تداوم بقای خود، خط بطلان کشد. موضوعی که سالهاست در جنگل ابر و البته بسیاری دیگر از جنگل های کشور به دلیل حضور دام رخ می دهد.

یعنی هر سال جنگل برای توالی نسل خود تلاش می کند ولی گله های گوسفند این تلاش را نافرجام می سازند، نتیجه این می شود که دیگر در جنگل نهال جوانی باقی نمی ماند که بتواند پس از سپری شدن عمر مفید درختان تنومند و از بین رفتن طبیعی آن ها جایگزین گردد.

متاسفانه بسیاری از بخش های جنگل ابر سال هاست درگیر چنین معضلی است و در واقع درختان تنومندی که امروز در جنگل ابر می بینیم، به زودی و با رسیدن به سن دیر زیستی از بین خواهند رفت.

چرا که درخت هم مانند همه موجودات زنده، زندگی ابدی ندارد و روزی خواهد مرد، یعنی فرزندان من و شما بخش هایی از جنگل ابر را که امروز ما می بینیم، از زیبایی آن لذت می بریم، از سایه آن استفاده می کنیم و ... را نخواهند دید.

مشکل دامداری های سنتی در جنگل ابر به همین جا ختم نمی شود، در بسیاری موارد مشاهده شده که گله دار ها از نبود امکانات ادارات و نهاد های مرتبط سوء استفاده کرده و حتی گله های خود را وارد مناطق ممنوعه می نمایند یا به عبارت دیگر 'قرق شکنی' می کنند.

تلاش های شبانه روزی جنگل بانان و قرق بانان اداره منابع طبیعی و آبخیزداری شهرستان هم متاسفانه به دلیل کمی امکانات و نیرو، به تنهایی جوابگوی سطح گسترده عرصه های تحت مدیریت این اداره نیست.

شاید برای خواننده این مطلب غیر قابل باور باشد که در حال حاضر کل جنگل ابر، قطری، اولنگ و ... تنها با حضور 2 قرق بان نظارت و کنترل می گردد آن هم با دو دستگاع موتور سیکلت معمولی که شاید دیگر بسیاری از جوانان حتی در داخل شهر هم تمایلی به استفاده از آن نداشته باشند... حقوق و دستمزد و ... که جای خود.

همان صحبت نشود برای حفظ 'آبروی' سازمان معظم و صد ساله جنگل ها، مراتع و آبخیزداری کشور بهتر است...

ب: بلای گردشگری بی هدف

راستش را بخواهید وقتی از واژه 'گردشگر' برای این تیتر استفاده کردم، به خودم خندیدم ولی چاره ای نیست. دست کم دایره ادبی اینجانب چنان گسترده نیست که واژه دیگری به عنوان جایگزین برایش بیابم.

اصولا گردشگر به فردی اطلاق می گردد که با آگاهی و مطالعه قبلی در مورد منطقه ای خاص و برای بازدید میدانی با هدف تکمیل اطلاعات تئوری خود و با رعایت ضوابط خاصی به منطقه مورد نظر ورود می کند، بازدید خود را بدون کوچکترین اثر مخربی انجام می دهد، در صورت تمایل عکس و فیلم تهییه می کند و سرانجام منطقه را به همان حالتی که بوده و بدون برجای گذاردن کوچکترین اثری از خود ترک می کند.

گردشگری امروز ابعاد گسترده ای یافته. برای مثال 'گردشگری درمانی' یکی از این موارد است، به دلیل پیشرفت هایی که در بخش پزشکی داشته ایم امروز بسیاری از مردم بویژه اعراب حاشیه خلیج فارس برای درمان به کشور ما می آیند.

به این افراد 'گردشگر درمانی' می گویند. این گردشگران با مطالعه قبلی مکان مناسب درمان خود را انتخاب کرده، هزینه های درمان را پرداخته، و پس از درمان و دریافت خدمات مورد نظر بدون آنکه بیمارستان محل درمان خود را مورد هجمه و تخریب قرار دهد به کشور خود باز می گردند.

برای مثال تاکنون گزارش نشده که یک فرد گردشگر درمانی پس از درمان موفق و یا حتی درمان ناموفق خود در هنگام خروج از بیمارستان، شیشه ها را شکسته باشد و یا حتی کپسول اکسیژن را با میخ سوراخ کرده باشد و یا صفحه نمایش نوار قلب و یا لامپ های کم مصرف را با خود برده باشد... گردشگری طبیعی و تاریخی در کشور ما اما اینگونه نیست.

به تخت جمشید که می رویم ناگهان بر اساس اوضاع جوی! و وجد ناشی از آن همه هنر، لطافت، ظرافت، فلسفه و تمدن، ناگهان روح هنر سنگ نگاری در ما دمیده می شود و با سیخی یا میخی نام خود را بر در و دیوار بقایای کاخ های باشکوه آن می نگاریم.

چرا راه دور می رویم، این بار که به مجموعه تاریخی بایزید بسطام رفتید، بازدید دقیق تری از 'دالان اولجایتو' داشته باشید، اسامی نیمی از مردم منطقه را با جزییات کامل مثلا اینکه آن روز ناهار چه خورده اند و شام کجا و با کی قرار دارند و ... را حتما بر در و دیوار خواهید یافت! گردشگری طبیعی ما هم چنین است.

به جنگل که وارد می شویم درختی را نشانه می رویم ، با خودرو شخصی خود به هر سختی و مشقت ممکن، حتی به قیمت پیاده شده جلوبندی خودرویی که شاید هنوز نیمی از اقساط آن را هم نپرداخته ایم! به زیر درخت مورد هدف می رویم. طی این مسیر تعداد زیادی نهال جوان را زیر چرخ های خودرو خود له می کنیم.

خاک جنگل را می کوبیم، با تبر به جان شاخه های درخت می افتیم ، در زیر شاخه های درخت و البته روی ریشه های آن آتش می افروزیم، حجم عظیمی زباله تولید می کنیم که آن را هم در ازای لطف و مهربانی جنگل، سخاوتمندانه تقدیم به طبیعت می کنیم و در بسیاری موارد بدون آنکه آتش افروخته را کامل خاموش کنیم منطقه را ترک می کنیم.

بد نیست بدانید در همین سه روز تعطیلات چندین مورد آتش سوزی موردی در جنگل ابر گزارش شده که در یکی از این موارد اعضای سازمان های مردم نهاد با حضور به موقع خود از ایجاد فاجعه ای جدی جلوگیری کردند.

گردشگری ما در جنگل ابر و البته همه جنگل های کشور چنین است! حال قضاوت کنید چه واژه ای باید جایگزین 'گردشگر' کرد؟

بر اساس گزارش های غیر رسمی طی تعطیلات سه روزه اخیر 5000 نفر گردشگر! در قالب تورهای گردشگری، تنها از شهر تهران وارد جنگل ابر شدند، بر اساس گفته های یکی از معتمدین روستای ابر، یکی از تورها به تنهایی 600 نفر گردشگر! با خود آورده بود! قطع به یقین همین تعداد هم از خود شاهرود و علی آباد و ... برای گذران روزهای گرم خرداد به جنگل سرازیر شدند.

پرسش اینجاست؛ ظرفیت گردشگری جنگل ابر طی 3 روز چند نفر است؟ آیا بینهایت است؟! آیا به صرف اینکه در ورودی جنگل از هر دستگاه خودرو مبلغی دریافت کنیم می توانیم ادعا داشته باشیم که 'بحث گردشگری جنگل ابر را مدیریت می کنیم؟'آیا اصولا اعتقادی به 'ظرفیت' جنگل برای پذیرش گردشگر داریم؟!

تصور کنید اکنون که جاده ای آسفالته و مناسب برای دسترسی به جنگل ابر وجود ندارد وضعیت چنین است، اگر روزی جاده مورد نظر احداث و در نتیجه دسترسی آسان به اعماق این جنگل امکان پذیر می شد با چه بحران هایی روبرو بودیم.

به نظر نگارنده، آسیبی که امروز 'گردشگری افسارگسیخته' به طبیعت جنگل ابر وارد می سازد، دست کمی از آسیب احداث جاده در جنگل ندارد، از معضلات اجتماعی – فرهنگی هجوم گردشگران غیر بومی که بارها داد از نهاد مردم غیرتمند ابر برآورده و می رود تا به تدریج بافت فرهنگی این مردم با اصالت را مورد هجمه قرار دهد سخن نمی گویم.

فقط امیدوارم اینطور نشود که خدای ناکرده جنگل ابرِ شهر معلمان دین و اخلاق، به بهانه جذب گردشگر! طی سال های پیش رو به حیات خلوت 'فرهنگی – اخلاقی' عده ای معلوم الحال تبدیل و در سطح کشور شهره شود...

سازمان های مردم نهاد زیست محیطی شاهرود، با قاطعیت و بدون کوچکترین شبهه ای، با چنین شیوه گردشگری در جنگل ابر که جز خسران های زیست محیطی و فرهنگی – اخلاقی به 'زیست بوم' و 'مردم منطقه' و متزلزل ساختن ارکان 'امنیت اخلاقی' جامعه حاصل دیگری ندارد مخالفند.

به نظر می رسد وقت آن رسیده تا با تشکیل کارگروهی در فرمانداری ویژه و با حضور کارشناسان اداره منابع طبیعی، گردشگری، نیروی انتظامی و البته حضور نماینده گان سازمان های مردم نهاد، ظرفیتی معین برای ورود بازدید کننده آن هم تحت نظارت های ویژه به جنگل ابر تعریف شده و به تورهای شهر تهران که بیشترین جمعیت ورودی به ابر را به خود اختصاص داده اند ابلاغ گردد و از آن پس از ورود بیشتر از ظرفیت تعریف شده جمعیت به جنگل ابر با جدیت جلوگیری گردد.

همچنین ضروریست با ساماندهی اساسی گردشگری، ورود هرگونه خودرو شخصی به جنگل ابر ممنوع گردد. برای اجرای این مهم می توان از چندین دستگاه مینی بوس و البته با دریافت هزینه های آن از علاقمندان به دیدار جنگل ابر استفاده کرد.

در هر مینی بوس یک یا دو نفر راهنمای آگاه که صلاحیت آن ها به تایید اداره گردشگری رسیده حضور داشته باشند، بازدیدکنندگان را از مسیرهای مشخص به مقصد مورد نظر راهنمایی کنند، توضیحات لازم را طی مسیر ارایه نمایند.

آتش را کنترل شده بیافروزند، زباله های تولید شده گروه خود را با کمک خود اعضا جمع آوری کنند و در هنگام خروج تحویل نمایند، از آسیب به درختان و درختچه ها و پوشش گیاهی جلوگیری کنند و البته نظارت بر رعایت مسایل اخلاقی و فرهنگی نیز که به جای خود باید در اولویت اساسی باشد... این روش نه رویا پردازیست، نه اروپایی است، نه آمریکایی است و نه مریخی و نه کهکشانی!.

در کشور خودمان در بسیاری نقاط از جمله 'کلیبر آذربایجان' و 'ابیانه' و بسیاری نقاط دیگر سالهاست که اجرا می شود، گردشگران هم پس از مدتی خود را با این روش قانونمند و علمی بازدید از طبیعت وفق داده اند.

گردشگری پایدار و اصولی چنین است، از جمله مزایای این روش آن است که علاوه بر کاهش چشمگیر آسیب به طبیعت و فرهنگ بومی منطقه، می توان بخشی از درآمد کلانی که اکنون تنها به جیب شرکت های تورگردان شهرهای دیگر می رود را صرف اشتغال زایی برای جوانان بومی منطقه و حفاظت بیشتر از جنگل کرد.

برای مثال طرح احیای جنگل های مخروبه ابر با وجود ایجاد قرق و حتی حفر گودال های کاشت نهال های جنگلی از سوی اداره منابع طبیعی و آبخیزداری شاهرود، طی سال گذشته تنها به دلیل عدم تامین اعتبار به سرانجام نرسید.

با اعمال مدیریت مالی صحیح و شفاف بر درآمدهای کلان جذب شده از سوی گردشگران در ورودی جنگل ابر، می توان بخشی از این درآمد را به اتمام چنین طرح های حیاتی اختصاص داد و یا برای خرید تجهیزات کنترل آتش سوزی در جنگل و یا ارتقای امکانات قرق بانان و حتی به کار گیری و استخدام محیط یار و جنگل یار و ... هزینه کرد.

وقتی شهروندان هزینه کرد برای حفاظت و تداوم بقای جنگل را مشاهده نمایند، هزینه ورود به جنگل را با دل و جان خواهند پرداخت، اگر جنگل ابر درآمدی دارد، انصاف حکم می کند دست کم بخشی از آن برای خودش هزینه شود...

پ: بلای آف رود

این بلای اخیر از جمله بلایای نوظهور درافتاده به جان جنگل ابر است، امروز وقتی به جنگل ابر می روی دیگر آسایش و امنیت نداری... عده ای جوان ماجراجو که اکثریت آنها از قشر خاصی از شهروندان محسوب می شوند، تحت عنوان 'باشگاه فرهنگی ورزشی' و بدون اطلاع از حجم آسیب گسترده ای که به جنگل وارد می کنند مدام از این تپه و آن تپه بالا و پایین می روند... صدای گوشخراش موزیک و البته صدای دلخراش غرش موتورهای چند سیلندر این خودروهای شاسی بلند در بسیاری موارد غیر قابل تحمل است.

در موارد بسیاری مشاهده شده که حتی حصارهای فلزی قرق های منابع طبیعی را در هم نوردیده و با اقدامات نمایشی و تیک آف و ... حجم عزیمی از خاک و پوشش گیاهی جنگل را به این سو و آن سو پرتاب می کنند.

حال شما جستجو کنید و اگر حتی رگه هایی از فرهنگ! و ورزش!! در این مورد یافتید حقیر را هم در جریان بگذارید.

اینها از جمله بلایایی هستند که ناجوانمردانه به جان میراث کهن جنگل ابر درافتاده اند. جنگلی که این سال ها با مشکل خشکسالی و کاهش نزولات آسمانی دست و پنجه نرم می کند.

اگر امروز به داد جنگل ابر نرسیم، فردا پشیمان و نادم خواهیم بود... به صرف اعلام 'منطقه حفاظت شده' و توقف احداث جاده در جنگل ابر، این جنگل از گزند آسیب های برشمرده شده حفظ نخواهد شد.

فراموش نکنیم که همه ما در قبال آنچه که در اطرافمان می گذرد مسول هستیم. همه ما وظیفه داریم تا با جنگل بانان و قرق بانان اداره منابع طبیعی و آبخیزداری و محیط بانان اداره حفاظت محیط زیست شهرمان همکاری و ارتباط نزدیک داشته باشیم و هرگونه قانون شکنی و آسیب احتمالی برخی شهروندان ناآگاه را برای حفاظت از ثروت های طبیعی و ملی به موقع اطلاع دهیم.

منبع :ایرنا

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 2 تیر 1394    | توسط: بسطام نیوز    | طبقه بندی: شهرستان بسطام، اخبار شهرستان بسطام، جنگل ابر،     |
نظرات()