محمد فردوسیان :امروز صبح زود پس از نماز دیگه نخوابیدم کمی به سایتهای خبری سرزدم و داشتم به یکی از مسئولین کرد که این روزها خبررسان شده فکر می کردم.


یاد سالهای جنگ بخیر ؛به سال 62 که برمی گردم ،الان وقتی عکس بچه های بسطام را نگاه می کنم می بینم بزرگترمان دایی بشیر بوده و بقیه سن و سال حدود 15 و 16 بیشتر نبودیم.

این خاطره را برای بچه های هم سن و سال آن روز خودم یعنی 15 و 16 ساله های بسطام امروزمان می گویم ،بخوانند و ببینند هم سن و سالهایشان چه افرادی بودند و چکار که نکردند؟

ابتدا از چند تن شهدای سرافراز شهرمان یادی می کنم ؛شهید حمید متحدی ،علیرضا نوروزی ،حسن متحدی ،مرحوم حسین زاهدی که امروز در عالم خاکی ما نیستند هر چند زنده اند و درنزد پروزدگار متنعم هستند.

بچه ها آن روزها در بسطام آنقدر برف می بارید که بزرگترها قسمتهایی از کوچه را برف روبی می کردند تا ما بتوانیم به مدرسه برویم دالانی از برف درست می شد ؛اینها را گفتم تا شما بدانید این بسطام آن روز بود حالا تا بماند کردستان .

کردستان سرما بیداد می کرد و دست بر قضا قرعه جنگ در کردستان شهرستان بانه روستای کوخان به نام بچه های 15 و 16 ساله بسطام ما افتاده بود ؛من کردستان می گویم شما می شنوید!

کردستان نگو منطقه مظلومی که پایگاه ضد انقلابیون کومله و دموکرات بود و اگر حواست جمع نبود به چشم برهم زدنی سر تو این نامردها می بریدند ،کما اینکه سر خیلی ها را هم بریدند.

خوب در روزگاری که در کردستان ضدانقلاب سر می بریدند و شب جاده ها در دست ضدانقلاب بود و فقط روزها نیروهای ژاندارمری امنیت جاده ها رو تامین می کردند ؛رزمندگان کم سن و سال بسطامی زیارت کردستان نصیبشان شد.

از محله حاج صفرعلی من بودم و علی احمدی ،علیرضا اسکندری و غیاثی ؛از محله قلعه حمید قتولی ؛از محله سراب غیاث الدین و حسن متحدی ؛از محله خیابان شهید مدنی هم حمید متحدی و از دیگر بچه ها هم علیرضا نوروزی و احمد سعیدی هم بودند .

روستای کوخان که مابین جاده بانه و سردشت واقع بود در آن روز روستای کوچکی بود اما برای حفاظت از جاده و تامین امنیت خط مواصلاتی بانه و سردشت موقعیت مهمی داشت و درکنار پایگاه ما هم نیروهای ژاندارمری پایگاه شهید جلالی مستقر بودند .

هوا آنچنان سرد بود که وقتی می خواستی در هوای آزاد ظرفها را بشوری ،دستانت از سرمای شدید یخ می زد و برای مدتی بی حس می شد.

در این هوای سوزناک ،تنها وسایل گرمایی موجود چند والور بود که آن هم بعضی مواقع فتیله اش خراب بود و یا نفت وجود نداشت.

داخل سنگر نگهبانی هم از ترس اینکه سرمان را از دست ندهیم مجبور به بیداری بودیم و با چشمان باز و هوشیاری کامل تمام اطراف را زیر نظر داشتیم .

بچه ها !جنگ و جبهه کردستان با دیگر جبهه ها یک تفاوت مهم داشت آن هم این بود که دشمن حتی پشت سرت هم حضور داشت ،مثل جنوب نبود که دشمن از روبرو حمله کند و برای همین باید با هوشیاری مضاعفی اطراف را کنترل می کردیم.

پس داخل سنگر هم اگر احساس گرما می کردی خوابت می برد آن وقت ممکن بود که هزاران اتفاق نه فقط برای خودت بلکه برای منطقه بیفتد ،مجبور بودیم در نهایت مشقت با سرما کنار بیاییم ،مثل بید بلرزیم ولی در مقابل دشمن نلرزیم!

همه این مطالب را بازگو کردم تا یک خاطره از شهید حسن متحدی برای شما تعریف کنم و این خاطره را تقدیم می کنم ابتدا به خانواده محترم شهید و سپس به بچه رزمنده های قدیم بسطام که شاید امروز که اسمشان را آوردم(مثل مرحوم حسین زاهدی) کسی فکر نمی کرد اینها هم روزی در جبهه ها بودند و برای بسطام و کشور اسلامی افتخار آفریدند و در آخر تقدیم می کنم به نوجوانان و جوانان امروز بسطام قهرمان :

دوستان عزیز بخاطر اینکه در جنگ نیرو کم داشتیم بعضی وقت ها چهار ساعت می خوابیدیم و  دو ساعت نگهبانی می دادیم ؛حالا شما دوست عزیز من فرض کنید ساعت 12 شب نگهبانی شروع می شد در اوج سرما و ساعت 2 صبح تمام می شد همه سریع می بایست می آمدیم داخل استراحتگاه و تا ساعت 6 استراحت کرده و دوباره برای نگهبانی می رفتیم.

سریع پستها رو تحویل نفر بعدی می دادیم خودمان رو به محل استراحت می رساندیم ،کیسه خوابها رو باز می کردیم و تا آخر زیپش را می کشیدیم که با دم و بازدم کردن هم دست و پایمان گرم شوند و هم آرام آرام خوابمان بگیرد .

بچه ها در این فرصت 4 ساعته چه کسی از خواب بدش می آمد!

شهید حسن متحدی مایه فخر و مباهات مردم بسطام و محله سراب ،تنها فردی بود که در آن سرمای وحشتناک وضو می گرفت و در دل شب شروع می کرد به راز و نیاز با خدای خویش و اقامه نماز شب .

این شده بود کار همیشگی شهید حسن متحدی و اگر پست نبود از استراحتش می زد و شروع می کرد به اقامه نماز شب آن هم در زمستان کردستان

زمانی که نگران حسن می شدم ،از گوشه در استراحت گاه نگاهی به بیرون می انداختم و متوجه وضو گرفتن حسن در دل شب م شدم

آرام آرام می آمد و یک گوشه ای بدون اینکه مزاحم کسی شود و یا بدون اینکه کسی متوجه بشود نماز شب را اقامه می کرد. 

درود و سلام خدا بر تمام پدران و مادران شهدا که این عزیزان رو تربیت کردند و درود بر شهیدانی که در کوخان حضور داشتند علیرضا نوروزی و حمید متحدی

پس همه به یاد همه رزمندگان دلاور و به یاد مرحوم حسین زاهدی فاتحه ای برایشان قرائت می کنیم.

زنده و سرحال باشید نوجواناین امروز شهر و شهرستان بسطام

با تشکر از دوست گرامی :محمد فردوسیان



نوشته شده در تاریخ جمعه 17 بهمن 1393    | توسط: بسطام نیوز    | طبقه بندی: بسطام، شهرستان بسطام، صفحه جهاد و شهادت،     |
نظرات()